تبلیغات
علم شهید - شاید تلنگر،شاید غصه
                                               علم شهید





لوگوی دوستان


شاید تلنگر،شاید غصه
جمعه 29 شهریور 1392

شاید...

زن و شوهر همراه با هم ، درخیابانی در حال رفتن بودند.زن آرایش به شدت غلیظی کرده بود، لباسهای تنگ و چسبانی بر تن داشت ومرد هم بیخیال در حال راه رفتن و حرف زدن با او و نگاه کردن به اطراف بود .

شخصی که جلوترآنها راه میرفت ، یک لحظه صدای سیلی محکم وداد و فریادهایی زننده شنید . شوهرزن محترم باپسری دعواش شده و داردبا صدای بلند با اون جر و بحث میکند!!

از مرد پرسیدند چرا این بنده خدا را کتک زدی و به او فحش دادی ؟؟ مرد که از خجالت حرفی که پسر به صورت در گوشی به او گفته بود  ، داشت آب میشد ، نمیتونست بر خودش مسلط باشه و بازم مجبور بود یه جوری غیرت عجیب و غریبشو نشون بده ... نتوانست قضیه رو بگوید و گفت من با این پسر دیگه کاری ندارم،از خودش بپرسید !!

پسر جان چی به این آقا گفتی که اینطوری شده ، با بغضی که تمام وجودشو فرا گرفته بود گفت: من آهسته از این آقا اجازه گرفتم و به او گفتم میشه اجازه بدی من چند دقیقه به خانمت نگاه کنم و از دیدن او لذت ببرم و بعدش راهم رو بگیرم و برم .

بعد به اوگفتم که چطور بقیه زیر زیرکی و با چشم هیزی به خانمت نگاه کنن واز دیدن او لذت میبرن.

حالا که من برای اینکار ازت اجازه گرفتم اینطور منو میزنی و آبرومو میبری ....

شاید ماجرا ما را بر آن دارد که بیشتر مراقبت از خود داشته باشیم و سیلی محکمی باشد بر گوشهای مردانی که مرد نیستند ...

 

 

ارسال شده توسط علمدار در ساعت 04:25 ب.ظ | نظرات()
برچسب ها
ای مهربانترین , به نام خداوند بخشنده و مهربان , همه کوشش من به خاطر توست , خدا , مملوک , شهید , توبه ام را بپذیر , تو غنی هستی و من فقیر , تنها تو , پروردگارا بمن صبر عنایت بفرما ,

حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به وبلاگ علم شهید می باشد ولی كپی برداری از آن بدون ذكر نام مجاز اما بدون لینك منبع غیر مجاز می باشد.